فقط افراد بالای هجده سال وارد شوند +18

ماجرای مرگ دردناک 3 پسر خانواده در یک روز !

مرگ دردناک 3 پسر خانواده ماجرای مرگ دردناک 3 پسر خانواده در یک روز ! پدر آن شب از همه فرزندانش خواست که…

مرگ دردناک 3 پسر خانواده

ماجرای مرگ دردناک 3 پسر خانواده در یک روز !

پدر آن شب از همه فرزندانش خواست که بیایند و شام دور هم باشند سال ۶۷ بود و ماه های آخر جنگ تحمیلی، منافقین به پشتیبانی صدام از غرب حمله کرده بودند.

پدر که نانوا بود و اهل لقمه حلال، سر سفره، ساده و بی تکلف خطاب به پسرانش گفت اگر می خواهید نانم حلالتان باشد و همیشه از شما راضی باشم هر چه زودتر عازم کرمانشاه شوید.هر شش پسر که روزگاری نه چندان دور به همراه پدر و دامادشان همگی در یک زمان در جبهه ها بودند و حتی مادرشان نیز در خانه نمانده بود و در اهواز و پشت خط به رزمندگان خدمت می کرد، آماده اعزام شدند گویا همگی از قبل مهیا بودند و اشاره پدر بهانه ای شد برای به سر دویدن. شش برادر تقسیم شدند حسن و علی و رضا به یکی از گروه های بسیج مسجد پاکدشت پیوستند و محمود و حسین و احمد به گروهی دیگر. در منطقه بین رزمندگان و منافقان که تا نزدیکی کرمانشاه پیش تاخته بودند و خیال فتح تهران را در سر می پروراندند، درگیری سختی پیش آمده بود به گونه ای که گاهی برخی گروه های رزمندگان به تناوب جایگزین هم می شدند این بار نوبت گروهی که احمد و حسین و محمود مظفر در آن بودند شد که ناگاه فرمانده از پیشروی این سه برادر جلوگیری کرد و گفت شما بمانید! اصرار برادران فایده نکرد… ماجرا کم کم مشخص شد علی و رضا و حسن هر سه در یک عملیات و در یک روز به شهادت رسیده بودند. غیورمردان ایران زمین در آن جنگ سخت و غافلگیرانه در عملیات بر دشمن پیروز شدند.حالا و این بار مادر سر سفره فرزندان شهیدش نشسته، فرزندانش را مثل گل می بوید و می بوسد. شهادت را به جگر گوشه هایش تبریک می گوید و زمزمه ای بر لب دارد یا زینب دیدی به قولم وفا کردم …این مادر بزرگوار از روز خاکسپاری فرزندانش چنین می گوید: آن روز خودم داخل قبر رفتم و یکی یکی فرزندانم را در دل خاک به امانت گذاشتم و گفتم شهادت تان مبارک، سلام مرا به مولا برسانید. حالا از آن روزها بیش از 30 سال می گذرد و کوکب اسکندری این مادر شهید و یکی از بزرگوارترین زنان و مادران این عصر و زمان در همان خانه بسیار ساده و قدیمی پاکدشت زندگی می کند و بوی حسن عزیزش را از سه فرزند او، عطر وجود علی عزیزش را دو نوردیده اش و شمیم وجود رضای عزیزش را از تنها یادگار او استشمام می کند و وقتی خبرنگار شبکه۲ سیما برنامه بدون تعارف در این خانه قدیمی از او می پرسد از مسئولان چه انتظاری دارید؟ صادقانه می گوید هیچ؛ ما که طلبکار نیستیم، ما وظیفه خود را انجام دادیم مسئولان فقط به فکر مردم باشند.مرگ دردناک 3 پسر خانواده

منبع khabar25

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *